السيد الطباطبائي ( مترجم : مهدى تدين )

49

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى )

جهت وحدتى در كار نيست و وجودات ، حقايق متعدد متباينند كه از حيث ذات ، با يكديگر اختلاف دارند و هر يك به تمام ذات ، از ديگرى متمايز است نه به يك جزء يا به واسطهء امرى خارجى ؟ چنان‌كه به حكماى « مشّاء » منسوب است . حقّ آن است كه وجود حقيقتى است در عين وحدت كثير ، و در عين كثرت واحد ، زيرا ما از تمامى مراتب و مصاديق آن مفهوم عام بديهى وجود را انتزاع مىكنيم و ممكن نيست كه مفهوم واحدى از مصاديق مختلف انتزاع گردد بدون آن‌كه جهت وحدتى در ميان آنها باشد . با اين بيان ، روشن مىشود كه وجود ، حقيقتى مشكّك و داراى مراتب گوناگون است ، چنان‌كه آن را به نور تشبيه كرده‌اند . ذهن انسان به آسانى ادراك مىكند كه نور يك حقيقت واحد است ، داراى مراتب مختلف از شدّت و ضعف . چنان‌كه نور قوىّ و نور متوسّط و نور ضعيف داريم و اين ، بدان معنى نيست كه نور قوّى ، علاوه بر نوريّت ، چيز زائدى هم دارد ، و يا نور ضعيف ، نسبت به نور قوىّ ، چيزى از حقيقت نور كم دارد و يا با چيزى به نام ظلمت ، آميخته است . هيچ‌يك از مراتب مختلف نور نسبت به مرتبهء ديگر ، نه چيزى افزون دارد و نه چيزى كم . بلكه نور در هر مرتبهء خاصّ از مراتب شدّت و ضعف كه در نظر گرفته شود ، حقيقت بسيطى است كه نه از اجزاء تأليف يافته و نه ضميمه‌اى بدان افزوده شده كه بتوان آن را وجه امتياز يك مرتبه نسبت به مراتب ديگر دانست ، بلكه هر مرتبه به نفس ذات از ديگر مراتب ممتاز